![]() |
![]() |
|
| این / اینجام / هست / جای بدی نیست / جای هر احمقی است که فکرش را می کنی... |
|
شیشه های پر الکل توی زیر زمینی که به نام پدربزرگ بود با چشم هایی که ازپشت شیشه به ادم نگاه میکرد چشم هایی مثل مار شیشه هایی پر دخترانی که دوست نداری کسی به انها دستی بزند این یک ارزوی بزرگ است دختری که همه از ان صحبت می کنند را توی شیشه ای پر الکل تا عمر داری توی چشم هایش خیره شو تا عمر داری نگران این نباش که فقط رود مقصدی دارد با تنی خسته به خانه برو و به ارزویت فکر کن از کنار مانکن هایی که یک روز اشتباهی بقلت می کنند بگذر از کنار لب هایی که از تو سوء اسفتاده کردند بگذر از کارگرانی که از بالای ساختمان پرواز را تمرین می کنند از مادرانی که اشتباهی بچه هاشان را روی پله های خانه دیگری گم می کنند از ادم هایی که از روی پل رد می شوند بی انکه فکر کنند رودی زیر انها جریان دارد به ارزوهایت بزرگت بیشتر فکر کن خودت را مادرزادی تو زندان نگهدار بدان در قفس ماندت ارثی بزرگ بوده حتی ارثی بزرگ تر از سر بدون موی پدر بزرگ تر سبیل چنگیز از رفتنت درد می کشم شیشه های خالی الکل را شمرده شمرده نگاه کن اشتباهی در تنهایی ام از نخورده خوردم تا مست باشم تا وحشی تر ازاسکندر بجای تختی که ویران شد خودم رااتش بزنم از کنار همه چیز هایی که برایشان ارزش می گذاریم گذشته ام من هر شب بالشم را بقل می کنم اینه را می بوسم ولی نمیفهمم چطور خوابت می برد پدر بزرگ مرد با ایمانی بود وصیت نامه اش را برای من نوشت تمام شیشه های الکل را بشکن زمین هم مست می شود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 22:1 توسط بهنام شریفی |
|
|
اقا خودت را درگیر قانون نکن حاجی گفت وجود خدا حقیقت دارد اصلا اگر مادرزنم چادری نبود من تا سپیده نمی خوابیدم با سپیده شاید! بیوه بود دوست داشت دخترش هم تنها روی تاب از رضاخان گرفته تا اقای موسوی یک روز جان سی هزار نفر را بگیرد دستم را برویم توی پارک بگوید تا الان با کسی نخوابیده ولی دکمه اخر مانتو اش را خودش باز کرد بند کفش را توی پارک لگد کردم /باز بود/ تا خم شد ببینم کسی جرات دارد غیرتم زیر پایش جا بگذارد هنوز که نامزدی مان مبارک باشد انتخابات برای انتخاب بد گذاشته شده از بدتر تا روسری مادرم را بدهیم لباسشویی شهر بندازد کنار شلوار یک مرد غریبه تا پدر برای امشب بهانه ای هم داشته باشد موهای مادر رضا روی دیوار دعوا شروع شد مشت اول رضا خان پسرش را به این دلیل برای این یک شب با مادرش خوابید تا دخترهای لخت پررو نشوند مشت دوم برای این نانوا را از توی تنور سوخته به مردم تحویل دادند که مشت سوم بنزین هم قیمت سنگ قبر پدر بزرگ شود اقا خودت را درگیر قانون نکن هنوز یک بار هم پایش به پاسگاه باز نشده بود که به دلیل سیاست با بند ناف اعدامش کرد قبل مشت اخر مدرکش را رو کرد هنوز زیر پایش زانو نزده بود که هواشناسی اخر هفته را بارانی اعلام کرد که همه بروید توی خانه هاتان کاری با قانون که ندارید ما یه چند میلیون نطفه ای داریم باید در خفا اعدام کنیم پیش خودمان بماند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 23:28 توسط بهنام شریفی |
|
|
شب ها بالشم را بغل می کنم اینه را می بوسم چطور خوابت می برد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 13:3 توسط بهنام شریفی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
(مثل کندوان دل پیچه دارم)
«خب! زیر پایش را نگاه کرد یکی من و پیدا کرد هه!» «خود زنی» ... رام نکنید . رام کردید . ول نکنید. «سال هاست سر سفره هایمان حتی برنج ها هم /... دنبال نیمه ی دیگرشان می گردند.» «به یاد تیرداد نصری ... به یاد ان شب ... به یاد حسین پناهی ...» «وبلاگ نامه های من www.moorche2.blogfa.com » «بیاین به ما حسودی کنین» «ب.ه» تاریخ تولد وبلاگ :(13/7/1387) |
| پیوندهای روزانه |
|
سینما ثریا کهریزی نوین شاپ نامه های من آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم دی 1390 هفته سوم آذر 1390 هفته دوم آبان 1390 هفته سوم مهر 1390 هفته چهارم شهریور 1390 هفته چهارم تیر 1390 |
|
RSS
|